على اصغر ظهيرى
198
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
ابى مخنف مىگويد : سليمان بن راشد از حميدبن مسلم نقل كرد كه گفت : به شمر گفتم : عجبا اين كار براى تو صلاح نيست آيا هم مىخواهى قاتل زنان و كودكان شوى و هم مشمول عذاب الهى ؟ . شمر گفت : تو كيستى ؟ گفتم نمىگويم كه من كيستم و ترسيدم كه اگر خودم را معرفى كنم او با خبر چينى خود به ابن زياد به من آسيبى برساند . در اين هنگام مردى كه بيشتر از من از شمر اطاعت مىكرد يعنى شبثب بن ربعى جلو آمد و به شمر گفت : اى شمر ! سخنى زشتتر از سخن تو نشنيدهام و در جايگاهى بدتر از جايگاه تو قرا نگرفتهام ، آيا تو مامور قتل كودكان و زنان هستى ؟ . حميد بن مسلم مىگويد : گواهى مىدهم كه شمر با شنيدن اين سخن حيا كرد و از سوزاندن زنان و كودكان كه در خيمه بودند منصرف شد . مرحوم شيخ عباس قمى پس از نقل ماجراى فوق مىفرمايد : اين شمر با اينكه فرد احمقى بود ، در اين مورد تحت تاثير سخنان شبثبنربعى قرار گرفت ؛ اما آن كسى كه كنار در خانهء حضرت على آمد او و اهل خانهاش را تهديد به سوزاندن خانه با اهلش نمود و گفت : سوگند به كسى كه جانم در دست اوست حتما بايد از خانه براى بيعت بيرون بياييد و يا خانه را به روى شما به آتش مىكشم . بعضى به او گفتند : فاطمه دختر رسول خدا و فرزندان رسول خدا و آثار آن حضرت در اين خانه است ! ! پس گواهى مىدهم كه او تحت تاثير اين سخن قرا نگرفت و حيا نكرد و از تصميم خود منصرف نشد و همان كرد كه كرد . طناب آن روز اگر بر گردن حيدر نمىكردند * سر ببريده را هرگز به روى نى نمىكردند عدو از كين اگر آتش نمىزد خانه زهرا * دگر آتش به پا در خيمههاى آل پيغمبر نمىكردند